پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۹۴

ای نای خوش نوای که دلدار و دلخوشی

دم می‌دهی تو گرم و دم سرد می‌کشی

خالی است اندرون تو از بند لاجرم

خالی کننده دل و جان مشوشی

نقشی کنی به صورت معشوق هر کسی

هر چند امیی تو به معنی منقشی

ای صورت حقایق کل در چه پرده‌ای

سر برزن از میانه بی چون شکروشی

نه چشم گشته‌ای تو و ده گوش گشته جان

دردم به شش جهت که تو دمساز هر ششی

ای نای سربریده بگو سر بی‌زبان

خوش می‌چشان ز حلق از آن دم که می‌چشی

آتش فتاد در نی و عالم گرفت دود

زیرا ندای عشق ز نی هست آتشی

بنواز سر لیلی و مجنون ز عشق خویش

دل را چه لذتی تو و جان را چه مفرشی

بویی است در دم تو ز تبریز لاجرم

بس دل که می‌ربایی از حسن و از کشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۹۶گر من ز دست بازی هر غم پژولمی
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۹۷ای آسمان که بر سر ما چرخ می‌زنی
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۹۸سوگند خورده‌ای که از این پس جفا کنی
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۹۹تا چند از فراق مرا کار بشکنی
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۰۰ساقی بیار باده سغراق ده منی
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۰۱ای نای بس خوش است کز اسرار آگهی
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۰۲شوری فتاد در فلک ای مه چه شَسته‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۰۳ای کاشکی تو خویش زمانی بدانیی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.