پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۷۶

شد جادوی حرام و حق از جادوی بری

بر تو حرام نیست که محبوب ساحری

می‌بند و می‌گشا که همین است جادوی

می‌بخش و می‌ربا که همین است داوری

دریا بدیده‌ایم که در وی گهر بود

دریا درون گوهر کی کرد باوری

سحر حلال آمد بگشاد پر و بال

افسانه گشت بابل و دستان سامری

همیان زر نهاده و معیوب می‌خرد

ای عاشقان کی دید که شد ماه مشتری

امروز می‌گزید ز بازار اسپ او

اسپان پشت ریش و یدک‌های لاغری

گفتم که اسب مرده چنین راه کی برد

گفتا که راه ما نتوان شد به لمتری

کشتی شکسته باید در آبگیر خضر

کشتی چو نشکنی تو نه کشتی که لنگری

دنیا چو قنطره‌ست گذر کن چو پا شکست

با پای ناشکسته از این پول نگذری

زیرا رجوع ضد قدوم است و عکس او است

فرمان ارجعی را منیوش سرسری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۷۸ای دل ز بامداد تو بر حال دیگری
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۷۹هر روز بامداد طلبکار ما توی
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۸۰آن لحظه کآفتاب و چراغ جهان شوی
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۸۱ای سیرگشته از ما ما سخت مشتهی
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۸۲ای ساقیی که آن می احمر گرفته‌ای
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۸۳ای ساقیی که آن می احمر گرفته‌ای
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۸۴ای مرغ گیر دام نهانی نهاده‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۸۵مه طلعتی و شهره قبایی بدیده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.