پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۸۰

آن لحظه کآفتاب و چراغ جهان شوی

اندر جهان مرده درآیی و جان شوی

اندر دو چشم کور درآیی نظر دهی

و اندر دهان گنگ درآیی زبان شوی

در دیو زشت درروی و یوسفش کنی

و اندر نهاد گرگ درآیی شبان شوی

هر روز سر برآری از چارطاق نو

چون رو بدان کنند از آن جا نهان شوی

گاهی چو بوی گل مدد مغزها شوی

گاهی انیس دیده شوی گلستان شوی

فرزین کژروی و رخ راست رو شها

در لعب کس نداند تا خود چه سان شوی

رو رو ورق بگردان ای عشق بی‌نشان

بر یک ورق قرار نمایی نشان شوی

در عدل دوست محو شو ای دل به وقت غم

هم محو لطف او شو چون شادمان شوی

آبی که محو کل شد او نیز کل شود

هم تو صفات پاک شوی گر چنان شوی

آن بانگ چنگ را چو هوا هر طرف بری

و آن سوز قهر را تو گوا چون دخان شوی

ای عشق این همه بشوی و تو پاک از این

بی صورتی چو خشم اگر چه سنان شوی

این دم خموش کرده‌ای و من خمش کنم

آنگه بیان کنم که تو نطق و بیان شوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۸۲ای ساقیی که آن می احمر گرفته‌ای
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۸۳ای ساقیی که آن می احمر گرفته‌ای
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۸۴ای مرغ گیر دام نهانی نهاده‌ای
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۸۵مه طلعتی و شهره قبایی بدیده‌ای
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۸۶ای عشق کز قدیم تو با ما یگانه‌ای
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۸۷ای جان و ای دو دیده بینا چگونه‌ای
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۸۸هر چند شیر بیشه و خورشیدطلعتی
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۸۹رویش ندیده پس مکنیدم ملامتی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.