پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۹۶

ای که جان‌ها خاک پایت صورت اندیش آمدی

دست بر در نه درآ در خانه خویش آمدی

نیست بر هستی شکستی گرد چون انگیختی

چون تو پس کردی جهان چونی چو واپیش آمدی

در دو عالم قاعده نیش است وآنگه ذوق نوش

تو ورای هر دو عالم نوش بی‌نیش آمدی

خویش را ذوقی بود بیگانه را ذوق نوی

هم قدیمی هم نوی بیگانه و خویش آمدی

بر دل و جان قلندر ریش و مرهم هر دو تو

فقر را ای نور مطلق مرهم و ریش آمدی

کیش هفتاد و دو ملت جمله قربان تواند

تا تو شاهنشاه باقربان و باکیش آمدی

ای که بر خوان فلک با ماه همکاسه شدی

ماه را یک لقمه کردی کآفتابیش آمدی

عقل و حس مهتاب را کی گز تواند کرد لیک

داندی خورشید بی‌گز کز مهان بیش آمدی

عشق شمس الدین تبریزی که عید اکبر است

کی تو را قربان کند چون لاغری میش آمدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۹۸در دو چَشمِ مَن نِشین اِی آن که از مَن مَن‌تری
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۹۹بی‌گهان شد بهر رفتن سوی روزن ننگری
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۰۰در میان جان نشین کامروز جان دیگری
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۰۱عاشقان را آتشی وآنگه چه پنهان آتشی
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۰۲آخر ای دلبر تو ما را می‌نجویی اندکی
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۰۳ساقیا شد عقل‌ها هم خانه دیوانگی
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۰۴چون تو آن روبند را از روی چون مه برکنی
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۰۵ای خوشا عیشی که باشد ای خوشا نظاره‌ای
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.