پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۵۰

تو آن ماهی که در گردون نگنجی

تو آن آبی که در جیحون نگنجی

تو آن دُرّی که از دریا فزونی

تو آن کوهی که در هامون نگنجی

چه خوانم من فسون ای شاه پریان

که تو در شیشه و افسون نگنجی

تو لیلیی ولیک از رشک مولی

به کنج خاطر مجنون نگنجی

تو خورشیدی قبایت نور سینه است

تو اندر اطلس و اکسون نگنجی

توی شاگرد جان افزا طبیبی

در استدلال افلاطون نگنجی

تو معجونی که نبود در ذخیره

ذخیره چیست در قانون نگنجی

بگوید خصم تا خود چون بود این

تو از بی‌چونی و در چون نگنجی

چنین بودی در اشکمگاه دنیا

بگنجیدی ولی اکنون نگنجی

مخوان در گوش‌ها این را خمش کن

تو اندر گوش هر مفتون نگنجی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۵۲نگارا تو در اندیشه درازی
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۵۳گر این سلطان ما را بنده باشی
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۵۴ببین این فتح ز استفتاح تا کی
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۵۵تو نقشی نقش بندان را چه دانی
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۵۶نه آتش‌های ما را ترجمانی
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۵۷دلا تا نازکی و نازنینی
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۵۸اگر درد مرا درمان فرستی
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۵۹کسی کاو را بود در طبع سستی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.