پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۴۱

گیرم که نبینی رخ آن دختر چینی

از جنبش او جنبش این پرده نبینی

از تابش آن مه که در افلاک نهان است

صد ماه بدیدی تو در اجزای زمینی

ای برگ پریشان شده در باد مخالف

گر باد نبینی تو نبینی که چنینی

گر باد ز اندیشه نجنبد تو نجنبی

و آن باد اگر هیچ نشیند تو نشینی

عرش و فلک و روح در این گردش احوال

اشتر به قطارند و تو آن بازپسینی

می‌جنب تو بر خویش و همی‌خور تو از این خون

کاندر شکم چرخ یکی طفل جنینی

در چرخ دلت ناگه یک درد درآید

سر برزنی از چرخ بدانی که نه اینی

ماه نهمت چهره شمس الحق تبریز

ای آنک امان دو جهان را تو امینی

تا ماه نهم صبر کن ای دل تو در این خون

آن مه توی ای شاه که شمس الحق و دینی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۴۳ای شاه تو ترکی عجمی وار چرایی
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۴۴یک روز مرا بر لب خود میر نکردی
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۴۵بخوردم از کف دلبر شرابی
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۴۶چه باشد گر چو عقل و جان نخسبی
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۴۷دلا چون واقف اسرار گشتی
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۴۸دریغا کز میان ای یار رفتی
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۴۹منم فانی و غرقه در ثبوتی
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۵۰تو آن ماهی که در گردون نگنجی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.