پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۴۵

بخوردم از کف دلبر شرابی

شدم معمور و در صورت خرابی

گزیدم آتش پنهان پنهان

کز او اندر رخم پیداست تابی

هزاران نکته در عالم بگفتم

ز عشق و هیچ نشنیدم جوابی

گهی سوزد دلم گه خام گردد

به مانند دلم نبود کبابی

مرا آن مه یکی شکلی نموده‌ست

که سیصد مه نبیند آن به خوابی

منم غرقه به بحر انگبینی

که زنبور از کفش یابد لعابی

بهشت اندر رهش کمتر حجابی

خرد پیش مهش کمتر سحابی

جهان را جمله آب صاف می‌بین

که ماهی می‌درخشد اندر آبی

اگر با شمس تبریزی نشینی

از آن مه بر تو تابد ماهتابی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۴۷دلا چون واقف اسرار گشتی
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۴۸دریغا کز میان ای یار رفتی
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۴۹منم فانی و غرقه در ثبوتی
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۵۰تو آن ماهی که در گردون نگنجی
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۵۱کریما تو گلی یا جمله قندی
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۵۲نگارا تو در اندیشه درازی
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۵۳گر این سلطان ما را بنده باشی
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۵۴ببین این فتح ز استفتاح تا کی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.