پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۴۶

چه باشد گر چو عقل و جان نخسبی

برآری کار محتاجان نخسبی

تو نور خاطر این شب روانی

برای خاطر ایشان نخسبی

شبی بر گرد محبوسان گردون

بگردی ای مه تابان نخسبی

جهان کشتی و تو نوح زمانی

نگاهش داری از طوفان نخسبی

شب قدری که دادی وعده آن روز

دراندیشی از آن پیمان نخسبی

مخسب ای جان که خفتن آن ندارد

چه باشد چون تو داری آن نخسبی

توی شه پیل و پیش آهنگ پیلان

چو کردی یاد هندستان نخسبی

تو نپسندی ز داد و رحمت خویش

که بستان را کنی زندان نخسبی

اگر خسبی نخسبد جز که چشمت

توی آن نور جاویدان نخسبی

خمش کردم نگویم تا تو گویی

سخن گویان سخن گویان نخسبی

چو روی شمس تبریزی بدیدی

سزد کز عشق آن سلطان نخسبی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۴۸دریغا کز میان ای یار رفتی
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۴۹منم فانی و غرقه در ثبوتی
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۵۰تو آن ماهی که در گردون نگنجی
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۵۱کریما تو گلی یا جمله قندی
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۵۲نگارا تو در اندیشه درازی
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۵۳گر این سلطان ما را بنده باشی
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۵۴ببین این فتح ز استفتاح تا کی
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۵۵تو نقشی نقش بندان را چه دانی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.