پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۴۷

دلا چون واقف اسرار گشتی

ز جمله کارها بی‌کار گشتی

همان سودایی و دیوانه می‌باش

چرا عاقل شدی هشیار گشتی

تفکر از برای برد باشد

تو سرتاسر همه ایثار گشتی

همان ترتیب مجنون را نگه دار

که از ترتیب‌ها بیزار گشتی

چو تو مستور و عاقل خواستی شد

چرا سرمست در بازار گشتی

نشستن گوشه ای سودت ندارد

چو با رندان این ره یار گشتی

به صحرا رو بدان صحرا که بودی

در این ویرانه‌ها بسیار گشتی

خراباتی است در همسایه تو

که از بوهای می خمار گشتی

بگیر این بو و می‌رو تا خرابات

که همچون بو سبک رفتار گشتی

به کوه قاف رو مانند سیمرغ

چه یار جغد و بوتیمار گشتی

برو در بیشه معنی چو شیران

چه یار روبه و کفتار گشتی

مرو بر بوی پیراهان یوسف

که چون یعقوب ماتم دار گشتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۴۹منم فانی و غرقه در ثبوتی
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۵۰تو آن ماهی که در گردون نگنجی
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۵۱کریما تو گلی یا جمله قندی
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۵۲نگارا تو در اندیشه درازی
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۵۳گر این سلطان ما را بنده باشی
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۵۴ببین این فتح ز استفتاح تا کی
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۵۵تو نقشی نقش بندان را چه دانی
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۵۶نه آتش‌های ما را ترجمانی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.