پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۳۸

ای آنک به دل‌ها ز حسد خار خلیدی

این‌ها همه کردی و در آن گور خزیدی

تلخی دهد امروز تو را در دل و در کام

آن زهرگیاهی که در این دشت چریدی

آن آهن تو نرم شد امروز ببینی

که قفل دری یا جهت قفل کلیدی

طوق ملکی این دم اگر گوهر پاکی

رد فلکی این دم اگر جان پلیدی

با جمله روان‌ها به تک روح روانی

سلطان جهادی اگر از نفس جهیدی

با خالق آرام تو آرام گرفتی

وز دیو رمیده تو به هنگام رهیدی

امروز تو را بازخرد از غمش آن نور

کو را چو دل و جان به دل و جان بخریدی

آن سیمبر اندر بر سیمین تو آید

کو را چو نثار زر از این خاک بچیدی

ای عشق ببخشای بر این خاک که دانی

کز خاک همان رست که در خاک دمیدی

خامش کن و منمای به هر کس سر دل ز آنک

در دیده هر ذره چو خورشید پدیدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۴۰مگریز ز آتش که چنین خام بمانی
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۴۱گیرم که نبینی رخ آن دختر چینی
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۴۲زان جای بیا خواجه بدین جای نه جایی
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۴۳ای شاه تو ترکی عجمی وار چرایی
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۴۴یک روز مرا بر لب خود میر نکردی
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۴۵بخوردم از کف دلبر شرابی
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۴۶چه باشد گر چو عقل و جان نخسبی
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۴۷دلا چون واقف اسرار گشتی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.