پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۷۹

با هر کی تو درسازی می‌دانک نیاسایی

زیر و زبرت دارم زیرا که تو از مایی

تا تو نشوی رسوا آن سر نشود پیدا

کان جام نیاشامد جز عاشق رسوایی

بردار صراحی را بگذار صلاحی را

آن جام مباحی را درکش که بیاسایی

در حلقه آن مستان در لاله و در بستان

امروز قدح بستان ای عاشق فردایی

بر رسم زبردستی می‌کن تو چنین مستی

تا بگذری از هستی ای سخره هرجایی

سرفتنه اوباشی همخرقه قلاشی

در مصر نمی‌باشی تا جمله شکرخایی

شمس الحق تبریزی جان را چه شکر ریزی

جز با تو نیارامد جان‌های مصفایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۸۱ای سوخته یوسف در آتش یعقوبی
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۸۲خواهم که روم زین جا پایم بگرفته‌ستی
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۸۳آمد مه ما مستی دستی فلکا دستی
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۸۴ماییم در این گوشه پنهان شده از مستی
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۸۵گر نرگس خون خوارش دربند امانستی
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۸۶گر هیچ نگارینم بر خلق عیانستی
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۸۷ای ساکن جان من آخر به کجا رفتی
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۸۸ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.