پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۴۱

الا ای جان جان جان چو می‌بینی چه می‌پرسی

الا ای کان کان کان چو با مایی چه می‌ترسی

ز لا و لم مسلم شو به هر سو کت کشم می‌رو

به قدوست کشم آخر که خانه زاده قدسی

چه در بحث اصولی تو چه دربند فصولی تو

چه جنس و نوع می‌جویی کز این نوعی و زین جنسی

اگر دامان جان گیری به ترک این و آن گیری

که از جمله مبرایی نه از جنی نه از انسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۴۳بیا ای شاه خودکامه نشین بر تخت خودکامی
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۴۴شنیدم کاشتری گم شد ز کردی در بیابانی
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۴۵مگر مستی نمی‌دانی که چون زنجیر جنبانی
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۴۶سحرگه گفتم آن مه را که ای من جسم و تو جانی
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۴۷شدم از دست یک باره ز دست عشق تا دانی
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۴۸تو استظهار آن داری که رو از ما بگردانی
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۴۹چو دید آن طره کافر مسلمان شد مسلمانی
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۵۰یکی دودی پدید آمد سحرگاهی به هامونی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.