پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۴۸

تو استظهار آن داری که رو از ما بگردانی

ولی چون کعبه برپرد کجا ماند مسلمانی

تو سلطانی و جانداری تو هم آنی و آن داری

مشوران مرغ جان‌ها را که ایشان را سلیمانی

فلک ایمن ز هر غوغا زمین پرغارت و یغما

ولیکن از فلک دارد زمین جمع و پریشانی

زمین مانند تن آمد فلک چون عقل و جان آمد

تن ار فربه وگر لاغر ز جان باشد همی‌دانی

چو تن را عقل بگذارد پریشانی کند این تن

بگوید تن که معذورم تو رفتی که نگهبانی

عنایت‌های تو جان را چو عقل عقل ما آمد

چو تو از عقل برگردی چه دارد عقل عقلانی

شود یوسف یکی گرگی شود موسی چو فرعونی

چو بیرون شد رکاب تو سرآخر گشت پالانی

چو ما دستیم و تو کانی بیاور هر چه می‌آری

چو ما خاکیم و تو آبی برویان هر چه رویانی

تو جویایی و ناجویا چو مغناطیس ای مولا

تو گویایی و ناگویا چو اسطرلاب و میزانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۵۰یکی دودی پدید آمد سحرگاهی به هامونی
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۵۱دلی یا دیده عقلی تو یا نور خدابینی
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۵۲کجا باشد دورویان را میان عاشقان جایی
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۵۳کجا شد عهد و پیمانی که می‌کردی نمی‌گویی
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۵۴اگر بی‌من خوشی یارا به صد دامم چه می‌بندی
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۵۵چرا چون ای حیات جان در این عالم وطن داری
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۵۶زهی چشم مرا حاصل شده آیین خون ریزی
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۵۷هر آن چشمی که گریان است در عشق دلارامی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.