پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۵۲

کجا باشد دورویان را میان عاشقان جایی

که با صد رو طمع دارد ز روز عشق فردایی

طمع دارند و نبودشان که شاه جان کند ردشان

ز آهن سازد او سدشان چو ذوالقرنین آسایی

دورویی با چنان رویی پلیدی در چنان جویی

چه گنجد پیش صدیقان نفاقی کارفرمایی

که بیخ  و ریشه جان را همه رگ‌های شیران را

بداند یک به یک آن را به دیده ی نورافزایی

بداند عاقبت‌ها را فرستد راتبت‌ها را

ببخشد عافیت‌ها را به هر صدیق و یکتایی

براندازد نقابی را نماید آفتابی را

دهد نوری خدایی را کند او تازه انشایی

اگر این شه دورو باشد نه آنش خلق و خو باشد

برای جست و جو باشد ز فکر نفس کژپایی

دورویی او است بی‌کینه ازیرا او است آیینه

ز عکس تو در آن سینه نماید کین و بد رایی

مزن پهلو به آن نوری که مانی تا ابد کوری

تو با شیران مکن زوری که روباهی به سودایی

که با شیران مری کردن سگان را بشکند گردن

نه مکری ماند و نی فن ، نه دورویی نه صدتایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۵۴اگر بی‌من خوشی یارا به صد دامم چه می‌بندی
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۵۵چرا چون ای حیات جان در این عالم وطن داری
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۵۶زهی چشم مرا حاصل شده آیین خون ریزی
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۵۷هر آن چشمی که گریان است در عشق دلارامی
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۵۸الا ای نقش روحانی چرا از ما گریزانی
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۵۹الا ای یوسف مصری از این دریای ظلمانی
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۶۰الا ای جان قدس آخر به سوی من نمی‌آیی
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۶۱مسلمانان مسلمانان مرا جانی است سودایی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.