پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۶۳

ای ز هندستان زلفت رهزنان برخاسته

نعره از مردان مرد و از زنان برخاسته

آتش رخسار تو در بیشه جان‌ها زده

دود جان‌ها برشده هفت آسمان برخاسته

جوی‌های شیر و می پنهان روان کرده ز جان

وز معانی ساقیان همچو جان برخاسته

کفر را سرمه کشیده تا بدیده کفر نیز

شاهد دین را میان مؤمنان برخاسته

تن چو دیوار و پس دیوار افتاده دلی

در بیان حال آن دل این زبان برخاسته

رو خرابی‌ها نگر در خانه هستی ز عشق

سقف خانه درشکسته آستان برخاسته

گرچه گوید فارغم از عاشقان لیکن از او

بر سر هر عاشقی صد مهربان برخاسته

شمس تبریزی چو کان عشق باقی را نمود

خون دل یاقوت وار از عکس آن برخاسته

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۶۵ای ز گلزار جمالت یاسمن پا کوفته
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۶۶ای سراندازان همه در عشق تو پا کوفته
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۶۷تا چه عشق است آن صنم را با دل پرخون شده
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۶۸ای به میدان‌های وحدت گوی شاهی باخته
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۶۹چشم بگشا جان‌ها بین از بدن بگریخته
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۷۰این چه باد صرصر است از آسمان پویان شده
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۷۱کی بود خاک صنم با خون ما آمیخته
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۷۲هله بحری شو و در رو مکن از دور نظاره
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.