پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۹۲

به لاله دوش نسرین گفت برخیزیم مستانه

به دامان گل تازه درآویزیم مستانه

چو باده بر سر باده خوریم از گلرخ ساده

بیا تا چون گل و لاله درآمیزیم مستانه

چو نرگس شوخ چشم آمد سمن را رشک و خشم آمد

به نسرین گفت تا ما هم براستیزیم مستانه

بت گلروی چون شکر چو غنچه بسته بود آن در

چو در بگشاد وقت آمد که درریزیم مستانه

که جان‌ها کز الست آمد بسی بی‌خویش و مست آمد

از آن در آب و گل هر دم همی‌لغزیم مستانه

دلا تو اندر این شادی ز سرو آموز آزادی

که تا از جرم و از توبه بپرهیزیم مستانه

صلاح دیده ره بین صلاح الدین صلاح الدین

برای او ز خود شاید که بگریزیم مستانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۹۴ز بردابرد عشق او چو بشنید این دل پاره
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۹۵سراندازان همی‌آیی نگارین جگرخواره
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۹۶مرا گویی که چونی تو لطیف و لمتر و تازه
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۹۷چو در دل پای بنهادی بشد از دست اندیشه
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۹۸زهی بزم خداوندی زهی می‌های شاهانه
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۹۹سراندازان همی‌آیی ز راه سینه در دیده
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۰۰با زر غم و بی‌زر غم آخر غم با زر به
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۰۱من سرخوش و تو دلخوش غم بی‌دل و بی‌سر به
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.