پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۸۳

ساقی فرخ رخ من جام چو گلنار بده

بهر من ار می‌ندهی بهر دل یار بده

ساقی دلدار توی چاره بیمار توی

شربت شادی و شفا زود به بیمار بده

باده در آن جام فکن گردن اندیشه بزن

هین دل ما را مشکن ای دل و دلدار بده

باز کن آن میکده را ترک کن این عربده را

عاشق تشنه زده را از خم خمار بده

جان بهار و چمنی رونق سرو و سمنی

هین که بهانه نکنی ای بت عیار بده

پای چو در حیله نهی وز کف مستان بجهی

دشمن ما شاد شود کوری اغیار بده

غم مده و آه مده جز به طرب راه مده

آه ز بیراه بود ره بگشا بار بده

ما همه مخمور لقا تشنه سغراق بقا

بهر گرو پیش سقا خرقه و دستار بده

تشنه دیرینه منم گرم دل و سینه منم

جام و قدح را بشکن بی‌حد و بسیار بده

خود مه و مهتاب توی ماهی این آب منم

ماه به ماهی نرسد پس ز مه ادرار بده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۸۵یا رجلا حصیده مجبنه و مبخله
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۸۶ای تو برای آبرو آب حیات ریخته
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۸۷آمد یار و بر کفش جام میی چو مشعله
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۸۸شحنه عشق می‌کشد از دو جهان مصادره
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۸۹دایم پیش خود نهی آینه را هرآینه
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۹۰کجا شد عهد و پیمانی که کردی دوش با بنده
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۹۱بر آنم کز دل و دیده شوم بیزار یک باره
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۹۲به لاله دوش نسرین گفت برخیزیم مستانه
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.