پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۸۵

به صلح آمد آن ترک تند عربده کن

گرفت دست مرا گفت تکری یرلغسن

سؤال کردم از چرخ و گردش کژ او

گزید لب که رها کن حدیث بی‌سر و بن

بگفتمش که چرا می‌کند چنین گردش

بگفت هیزم تر نیست بی‌صداع دتن

بگفتمش خبر نو شنیده‌ای او گفت

حدیث نو نرود در شکاف گوش کهن

بلندهمتی و چشم تنگ ترک مرا

اگر تو واقف رازی بیا و شرح بکن

نه چشم تنگ خسیسم ولیک ره تنگ است

ز نرگسان دو چشمم به سوی او ره کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۸۷بگویم مثالی از این عشق سوزان
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۸۸ببردی دلم را بدادی به زاغان
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۸۹تنت زین جهان است و دل زان جهان
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۹۰به پیش آر سغراق گلگون من
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۹۱ای هفت دریا گوهر عطا کن
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۹۲آن دلبر من آمد بر من
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۹۳تازه شد از او باغ و بر من
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۹۴یک قوصره پر دارم ز سخن
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.