پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۸۸

ببردی دلم را بدادی به زاغان

گرفتم گروگان خیالت به تاوان

درآیی درآیم بگیری بگیرم

بگویی بگویم علامات مستان

نشاید نشاید ستم کرد با من

برای گریبان دریدن ز دامان

بیاور بیاور شرابی که گفتی

مگو که نگفتم مرنجان مرنجان

شرابی شرابی که دل جمع گردد

چو دل جمع گردد شود تن پریشان

نخواهم نخواهم شرابی بهایی

از آن بحر بگشا شراب فراوان

ز تو باده دادن ز من سجده کردن

ز من شکر کردن ز تو گوهرافشان

چنانم کن ای جان که شکرم نماند

وظیفه بیفزا دو چندان سه چندان

بجوشان بجوشان شرابی ز سینه

بهاری برآور از این برگ ریزان

خرابم کن ای جان که از شهر ویران

خراجی نجوید نه دیوان نه سلطان

خمش باش ای تن که تا جان بگوید

علی میر گردد چو بگذشت عثمان

خمش کردم ای جان بگو نوبت خود

توی یوسف ما توی خوب کنعان

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۹۰به پیش آر سغراق گلگون من
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۹۱ای هفت دریا گوهر عطا کن
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۹۲آن دلبر من آمد بر من
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۹۳تازه شد از او باغ و بر من
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۹۴یک قوصره پر دارم ز سخن
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۹۵با من صنما دل یک دله کن
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۹۶گر تنگ بدی این سینه من
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۹۷چون دل جانا بنشین بنشین
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.