پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۸۹

تنت زین جهان است و دل زان جهان

هوا یار این و خدا یار آن

دل تو غریب و غم او غریب

نیند از زمین و نه از آسمان

اگر یار جانی و یار خرد

رسیدی بیار و ببردی تو جان

وگر یار جسمی و یار هوا

تو با این دو ماندی در این خاکدان

مگر ناگهان آن عنایت رسد

که ای من غلام چنان ناگهان

که یک جذب حق به ز صد کوشش است

نشان‌ها چه باشد بر بی‌نشان

نشان چون کف و بی‌نشان بحر دان

نشان چون بیان بی‌نشان چون عیان

ز خورشید یک جو چو ظاهر شود

بروبد ز گردون ره کهکشان

خمش کن خمش کن که در خامشی است

هزاران زبان و هزاران بیان

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۹۱ای هفت دریا گوهر عطا کن
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۹۲آن دلبر من آمد بر من
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۹۳تازه شد از او باغ و بر من
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۹۴یک قوصره پر دارم ز سخن
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۹۵با من صنما دل یک دله کن
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۹۶گر تنگ بدی این سینه من
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۹۷چون دل جانا بنشین بنشین
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۹۸شب محنت که بد طبیب و تو افکار یاد کن
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.