پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۸۱

نعیم تو نه از آن است که سیر گردد جان

مرا به خوان تو باید هزار حلق و دهان

بیا که آب حیاتی و بنده مستسقی

نه بنده راست ملالت نه لطف راست کران

بیا که بحر معلق توی و من ماهی

میان بحرم و این بحر را کی دید میان

ز بحر توست یکی قطره آب خاک آلود

که جان شده‌ست به پیش جماعتی بی‌جان

بیا بیا که توی آفتاب و من ذره

به پیش شعله رویت چو ذره چرخ زنان

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۸۳اگر سزای لب تو نبود گفته من
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۸۴بیا بیا که ز هجرت نه عقل ماند نه دین
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۸۵به صلح آمد آن ترک تند عربده کن
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۸۶من کجا بودم عجب بی‌تو این چندین زمان
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۸۷بگویم مثالی از این عشق سوزان
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۸۸ببردی دلم را بدادی به زاغان
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۸۹تنت زین جهان است و دل زان جهان
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۹۰به پیش آر سغراق گلگون من
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.