پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۶۷

ای هوس عشق تو کرده جهان را زبون

خیرهٔ عشقت چو من، این فلکِ سرنگون

می‌در و می‌دوز تو، می‌بر و می‌سوز تو

خون کن و می‌شوی تو، خون دلم را به خون

چونک ز تو خاسته‌ست، هر کژ تو راست است

لیک بتا راست گو، نیست مقام جنون؟

دوش خیال نگار، بعدِ بسی انتظار

آمد و من در خمار، یا رب چون بود چون

خواست که پر واکُند، روی به صحرا کند

باز مرا می‌فریفت از سخن پرفسون

گفتم: "والله که نی، هیچ مساز این بنا

گر عجمی "رفت، نیست" ور عربی "لایکون"

در دل شب آمدی، نیک عجب آمدی

چون برِ ما آمدی نیست رهایی کنون

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۶۹بیش مکن همچنان خانه درآ همچنین
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۷۰یا تو ترش کرده رو! مایه ده شکّران
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۷۱هر چه کنی تو کرده من دان
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۷۲جفای تلخ تو گوهر کند مرا ای جان
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۷۳دلا تو شهد منه در دهان رنجوران
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۷۴مکن مکن که روا نیست بی‌گنه کشتن
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۷۵توی که بدرقه باشی گهی گهی رهزن
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۷۶به جان تو که از این دلشده کرانه مکن
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.