پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۷۳

دلا تو شهد منه در دهان رنجوران

حدیث چشم مگو با جماعت کوران

اگر چه از رگ گردن به بنده نزدیک است

خدای دور بود از بر خدادوران

درون خویش بپرداز تا برون آیند

ز پرده‌ها به تجلی چو ماه مستوران

اگر چه گم شوی از خویش و از جهان این جا

برون خویش و جهان گشته‌ای ز مشهوران

اگر تو ماه وصالی نشان بده از وصل

ز ساعد و بر سیمین و چهره حوران

وگر چو زر ز فراقی کجاست داغ فراق

چنین فسرده بود سکه‌های مهجوران

چو نیست عشق تو را بندگی به جا می‌آر

که حق فرونهلد مزدهای مزدوران

بدانک عشق خدا خاتم سلیمانی است

کجاست دخل سلیمان و مکسب موران

لباس فکرت و اندیشه‌ها برون انداز

که آفتاب نتابد مگر که بر عوران

پناه گیر تو در زلف شمس تبریزی

که مشک بارد تا وارهی ز کافوران

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۷۵توی که بدرقه باشی گهی گهی رهزن
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۷۶به جان تو که از این دلشده کرانه مکن
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۷۷به من نگر به دو رخسار زعفرانی من
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۷۸چهار روز ببودم به پیش تو مهمان
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۷۹مقام ناز نداری برو تو ناز مکن
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۸۰چهار شعر بگفتم بگفت نی به از این
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۸۱نعیم تو نه از آن است که سیر گردد جان
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۸۲برای چشم تو صد چشم بد توان دیدن
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.