پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۷۷

به من نگر به دو رخسار زعفرانی من

به گونه گونه علامات آن جهانی من

به جان پیر قدیمی که در نهاد من است

که باد خاک قدم‌هاش این جوانی من

تو چشم تیز کن آخر به چشم من بنگر

مدزد این دل خود را ز دلستانی من

بر این لبم چو از آن بخت بوسه‌ای برسید

شکر کساد شد از قند خوش زبانی من

به گوش‌ها برسد حرف‌های ظاهر من

به هیچ کس نرسد نعره‌های جانی من

بس آتشی که فروزد از این نفس به جهان

بسی بقا که بجوشد ز حرف فانی من

ز شمس مفخر تبریز تا چه دیدستم

که بی‌قرار شدستند این معانی من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۷۹مقام ناز نداری برو تو ناز مکن
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۸۰چهار شعر بگفتم بگفت نی به از این
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۸۱نعیم تو نه از آن است که سیر گردد جان
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۸۲برای چشم تو صد چشم بد توان دیدن
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۸۳اگر سزای لب تو نبود گفته من
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۸۴بیا بیا که ز هجرت نه عقل ماند نه دین
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۸۵به صلح آمد آن ترک تند عربده کن
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۸۶من کجا بودم عجب بی‌تو این چندین زمان
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.