پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۷۵

توی که بدرقه باشی گهی گهی رهزن

توی که خرمن مایی و آفت خرمن

هزار جامه بدوزی ز عشق و پاره کنی

و آنگهان بنویسی تو جرم آن بر من

تو قلزمی و دو عالم ز توست یک قطره

قراضه‌ای است دو عالم توی دو صد معدن

تو راست حکم که گویی به کور چشم گشا

سخن تو بخشی و گویی که گفت آن الکن

بساختی ز هوس صد هزار مغناطیس

که نیست لایق آن سنگ خاص هر آهن

مرا چو مست کشانی به سنگ و آهن خویش

مرا چه کار که من جان روشنم یا تن

تو باده‌ای تو خماری تو دشمنی و تو دوست

هزار جان مقدس فدای این دشمن

تو شمس دین به حقی و مفخر تبریز

بهار جان که بدادی سزای صد بهمن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۷۷به من نگر به دو رخسار زعفرانی من
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۷۸چهار روز ببودم به پیش تو مهمان
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۷۹مقام ناز نداری برو تو ناز مکن
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۸۰چهار شعر بگفتم بگفت نی به از این
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۸۱نعیم تو نه از آن است که سیر گردد جان
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۸۲برای چشم تو صد چشم بد توان دیدن
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۸۳اگر سزای لب تو نبود گفته من
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۸۴بیا بیا که ز هجرت نه عقل ماند نه دین
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.