پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۶۱

بوسه بده خویش را ای صنم سیمتن

ای به خطا تو مجوی خویشتن اندر ختن

گر به بر اندرکشی سیمبری چون تو کو ؟

بوسه جان بایدت بر دهن خویش زن

بهر جمال تو است جندره حوریان

عکس رخ خوب توست خوبی هر مرد و زن

پرده خوبی تو شقه زلف تو است

ور نه برون تافتی نور تو ای خوش ذقن

آمد نقاش تن سوی بتان ضمیر

دست و دلش درشکست باز بماندش دهن

این قفس پرنگار پرده مرغ دل است

دل تو بنشناختی از قفس دل‌شکن

پرده برانداخت دل از گل آدم چنانک

سجده درآمد ملک گشت به دل مفتتن

واسطه برخاستی گر نفسی تُرک عشق

پیش نشستی به لطف کای چلپی کیمسن ؟

چشم شدی غیب‌بین گر نظر شمس دین

مفخر تبریزیان بر تو شدی غمزه‌زن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۶۳ای رخ خندان تو مایه صد گلستان
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۶۴باز فروریخت عشق از در و دیوار من
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۶۵باز درآمد ز راه فتنه برانگیز من
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۶۶باز برآمد ز کوه خسرو شیرین من
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۶۷ای هوس عشق تو کرده جهان را زبون
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۶۸باز شکستند خلق سلسله یا مسلمین
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۶۹بیش مکن همچنان خانه درآ همچنین
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۷۰یا تو ترش کرده رو! مایه ده شکّران
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.