پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۶۰

یک غزل آغاز کن بر صفتِ حاضران

ای رخِ تو همچو شمع، خیز درآ در میان

نور ده آن شمع را روح ده این جمع را

از دو رخِ همچو شمع وز قدحِ همچو جان

سوی قدح دست کن، ما همه را مست کن

زآنکِ کسی خوش نشد تا نشد از خود نهان

چون شدی از خود نهان زود گریز از جهان

روی تو واپس مکن جانبِ خود هان و هان!

این سخن همچو تیر، راست کِشَش سویِ گوش

تا نکشی سوی گوش کِی بِجَهَد از کمان ؟

بس کن از اندیشه بس! کاو گویدت هر نفس

کای عجب آن را چه شد؟ اه چه کنم؟ کو فلان؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۶۲سیر نشد چشم و دل از نظر شاه من
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۶۳ای رخ خندان تو مایه صد گلستان
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۶۴باز فروریخت عشق از در و دیوار من
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۶۵باز درآمد ز راه فتنه برانگیز من
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۶۶باز برآمد ز کوه خسرو شیرین من
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۶۷ای هوس عشق تو کرده جهان را زبون
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۶۸باز شکستند خلق سلسله یا مسلمین
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۶۹بیش مکن همچنان خانه درآ همچنین
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.