پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۵۷

هست عاقل هر زمانی در غم پیدا شدن

هست عاشق هر زمانی بیخود و شیدا شدن

عاقلان از غرقه گشتن بر گریز و بر حذر

عاشقان را کار و پیشه غرقه دریا شدن

عاقلان را راحت از راحت رسانیدن بود

عاشقان را ننگ باشد بند راحت‌ها شدن

عاشق اندر حلقه باشد از همه تن‌ها چنانک

زیت را و آب را در یک محل تنها شدن

و آنک باشد در نصیحت دادن عشاق عشق

نیست او را حاصلی جز سخره سودا شدن

عشق بوی مشک دارد زان سبب رسوا بود

مشک را کی چاره باشد از چنین رسوا شدن

عشق باشد چون درخت و عاشقان سایه درخت

سایه گرچه دور افتد بایدش آن جا شدن

بر مقام عقل باید پیر گشتن طفل را

در مقام عشق بینی پیر را برنا شدن

شمس تبریزی به عشقت هر کی او پستی گزید

همچو عشق تو بود در رفعت و بالا شدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۵۹روی او فتوی دهد کز کعبه بر بتخانه زن
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۶۰آفتابا بار دیگر خانه را پرنور کن
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۶۱نوبهارا جان مایی جان‌ها را تازه کن
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۶۲یار خود را خواب دیدم ای برادر دوش من
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۶۳پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۶۴شمس دین بر یوسفان و نازنینان نازنین
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۶۵در میان ظلمت جان تو نور چیست آن
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۶۶جام پر کن ساقیا آتش بزن اندر غمان
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.