پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۵۹

روی او فتوی دهد کز کعبه بر بتخانه زن

زلف او دعوی کند کاینک رسن بازی رسن

عقل گوید گوهرم گوهر شکستن شرط نیست

عشق گوید سنگ ما بستان و بر گوهر بزن

سنگ ما گوهر شکست و حیف هم بر سنگ ماست

حیف هم بر روح باشد گر شدش قربان بدن

این نه بس دل را که دلبر دست در خونش کند

این نه بس بت را که باشد چون خلیلش بت شکن

هر که را جست او به رحمت وارهید از جست و جو

هر که را گفت آن مایی وارهید از ما و من

آن لبی کانگشت خود لیسید روزی زان عسل

وصف آن لب را چه گویم کان نگنجد در دهن

هر که صحرایی بود ایمن بود از زلزله

هر که دریایی بود کی غم خورد از جامه کن

کی سلیمان را زیان شد گر شد او ماهی فروش

اهرمن گر ملک بستد اهرمن بد اهرمن

گر بشد انگشتری انگشت او انگشتری است

پرده بود انگشتری کای چشم بد بر وی مزن

چشم بد خود را خورد خود ماه ما زان فارغ است

شمع کی بدنام شد گر نور او بستد لگن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۶۱نوبهارا جان مایی جان‌ها را تازه کن
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۶۲یار خود را خواب دیدم ای برادر دوش من
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۶۳پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۶۴شمس دین بر یوسفان و نازنینان نازنین
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۶۵در میان ظلمت جان تو نور چیست آن
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۶۶جام پر کن ساقیا آتش بزن اندر غمان
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۶۷ای تو را گردن زده آن تسخرت بر گرد نان
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۶۸ای دل من در هوایت همچو آب و ماهیان
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.