پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۶۵

در میان ظلمت جان تو نور چیست آن

فر شاهی می نماید در دلم آن کیست آن

می نماید کان خیال روی چون ماه شه است

وان پناه دستگیر روز مسکینی است آن

این چنین فر و جمال و لطف و خوبی و نمک

فخر جان‌ها شمس حق و دین تبریزی است آن

برنتابد جان آدم شرح اوصافش صریح

آنچ می تابد ز اوصافش دلا مکنی است آن

زانک اوصاف بقا اندر فنا کی رو دهد

مر مزیجی را که آن از عالم فانی است آن

آن جمالی کو که حقش نقش کرد از دست خویش

یا یکی نقشی که آن آذر و مانی است آن

هر بصر کو دید او را پس به غیرش بنگرید

سنگسارش کرد می باید که ارزانی است آن

ای دل اندر عاشقی تو نام نیکو ترک کن

کابتدای عشق رسوایی و بدنامی است آن

اندرون بحر عشقش جامه جان زحمت است

نام و نان جستن به عشق اندر دلا خامی است آن

عشق عامه خلق خود این خاصیت دارد دلا

خاصه این عشقی که زان مجلس سامی است آن

خاک تبریز ای صبا تحفه بیار از بهر من

زانک در عزت به جای گوهر کانی است آن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۶۷ای تو را گردن زده آن تسخرت بر گرد نان
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۶۸ای دل من در هوایت همچو آب و ماهیان
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۶۹از بدی‌ها آن چه گویم هست قصدم خویشتن
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۷۰مطربا بردار چنگ و لحن موسیقار زن
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۷۱از دخول هر غری افسرده‌ای در کار من
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۷۲عاشقا دو چشم بگشا چارجو در خود ببین
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۷۳موی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چین
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۷۴ای چراغ آسمان و رحمت حق بر زمین
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.