پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۷۳

موی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چین

از فراق دلبری کاسدکن خوبان چین

جان ز غیرت گوش را گوید حدیثش کم شنو

دل ز غیرت چشم را گوید که رویش را مبین

دست عشرت برگشادم تا ببندم پای غم

عشرتم همرنگ غم شد ای مسلمانان چنین

دست در سنگی زدم دانم که نرهاند مرا

لیک غرقه گشته هم چنگی زند در آن و این

از در دل درشدم امروز دیدم حال او

زردروی و جامه چاک و بی‌یسار و بی‌یمین

گفتمش چونی دلا او گریه درشدهای های

از فراق ماه روی همنشان همنشین

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۷۵عشق شمس الدین است یا نور کف موسی است آن
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۷۶عشق شمس حق و دین کان گوهر کانی است آن
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۷۷در ستایش‌های شمس الدین نباشم مفتتن
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۷۸ایها الساقی ادر کأس الحمیا نصف من
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۷۹عاشقان را مژده‌ای از سرفراز راستین
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۸۰یارکان رقصی کنید اندر غمم خوشتر از این
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۸۱مطربا نرمک بزن تا روح بازآید به تن
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۸۲گلسن بنده ستایک غرضم یق اشد رسن
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.