پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۷۷

در ستایش‌های شمس الدین نباشم مفتتن

تا تو گویی کاین غرض نفی من است از لا و لن

چونک هست او کل کل صافی صافی کمال

وصف او چون نوبهار و وصف اجزا یاسمن

هر یکی نوعی گلی و هر یکی نوعی ثمر

او چو سرمجموع باغ و جان جان صد چمن

چون ستودی باغ را پس جمله را بستوده‌ای

چون ستودی حق را داخل شود نقش وثن

ور وثن را مدح گویی نیست داخل حسن حق

گرچه هم می بازگردد آن به خالق فاعلمن

لیک باقی وصف‌ها بستوده باشی جزو در

شمس حق و دین چو دریا کی شود داخل بدن

حق همی‌گوید منم هش دار ای کوته نظر

شمس حق و دین بهانه‌ست اندر این برداشتن

هر چه تو با فخر تبریز آوری بی‌خردگی

آن به عین ذات من تو کرده‌ای ای ممتحن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۷۹عاشقان را مژده‌ای از سرفراز راستین
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۸۰یارکان رقصی کنید اندر غمم خوشتر از این
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۸۱مطربا نرمک بزن تا روح بازآید به تن
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۸۲گلسن بنده ستایک غرضم یق اشد رسن
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۸۳به خدا میل ندارم نه به چرب و نه به شیرین
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۸۴بده آن مرد ترش را قدحی ای شه شیرین
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۸۵صنما بیار باده بنشان خمار مستان
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۸۶صنما به چشم شوخت که به چشم اشارتی کن
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.