پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۶۱

ای قاعده مستان در همدگر افتادن

استیزه گری کردن در شور و شر افتادن

عاشق بتر از مست است عاشق هم از آن دست است

گویم که چه باشد عشق در کان زر افتادن

زر خود چه بود عاشق سلطان سلاطین است

ایمن شدن از مردن وز تاج سر افتادن

درویش به دلق اندر و اندر بغلش گوهر

او ننگ چرا دارد از در به در افتادن

مست آمد دوش آن مه افکنده کمر در ره

آگه نبد از مستی او از کمر افتادن

گفتم که دلا برجه می بر کف جان برنه

کافتاد چنین وقتی وقت است درافتادن

با بلبل بستانی همدست شدن دستی

با طوطی روحانی اندر شکر افتادن

من بی‌دل و دل داده در راه تو افتاده

والله که نمی‌دانم جای دگر افتادن

گر جام تو بشکستم مستم صنما مستم

مستم مهل از دستم و اندر خطر افتادن

این قاعده نوزاد است وین رسم نو افتاده‌ست

شیشه شکنی کردن در شیشه گر افتادن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۶۳ای سنجق نصرالله وی مشعله یاسین
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۶۴در پرده دل بنگر صد دختر آبستان
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۶۵ای سرو و گل بستان بنگر به تهی دستان
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۶۶ای کار من از تو زر ای سیمبر مستان
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۶۷ای جانَک من چونی؟ یک بوسه به چند ای جان؟
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۶۸دروازه هستی را جز ذوق مدان ای جان
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۶۹رو مذهب عاشق را برعکس روش‌ها دان
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۷۰ای نفس چو سگ آخر تا چند زنی دندان
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.