پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۳۳

آمده‌ام به عذر تو ای طرب و قرار جان

عفو نما و درگذر از گنه و عثار جان

نیست به جز رضای تو قفل گشای عقل و دل

نیست به جز هوای تو قبله و افتخار جان

سوخته شد ز هجر تو گلشن و کشت زار من

زنده کنش به فضل خود ای دم تو بهار جان

بی لب می فروش تو کی شکند خمار دل

بی خم ابروی کژت راست نگشت کار جان

از تو چو مشرقی شود روشن پشت و روی دل

بر چو تو دلبری سزد هر نفسی نثار جان

تافتن شعاع تو در سر روزن دلی

تبصره خرد بود هر دم اعتبار جان

از غم دوری لقا راه حبیب طی شود

در ره و منهج خدا هست خدای یار جان

گلبن روی غیبیان چون برسد بدیده‌ای

از گل سرخ پر شود بی‌چمنی کنار جان

لاف زدم که هست او همدم و یار غار من

یار منی تو بی‌گمان خیز بیا به غار جان

گفت اناالحق و بشد دل سوی دار امتحان

آن دم پای دار شد دولت پایدار جان

باغ که بی‌تو سبز شد دی بدهد سزای او

جان که جز از تو زنده شد نیست وی از شمار جان

دانه نمود دام تو در نظر شکار دل

خانه گرفت عشق تو ناگه در جوار جان

نیم حدیث گفته شد نیم دگر مگو خمش

شهره کند حدیث را بر همه شهریار جان

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۳۵گرم درآ و دم مده ساقی بردبار من
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۳۶باز بهار می کشد زندگی از بهار من
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۳۷یا رب من بدانمی‌چیست مراد یار من
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۳۸چند گریزی ای قمر هر طرفی ز کوی من
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۳۹واقعه‌ای بدیده‌ام لایق لطف و آفرین
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۴۰مطرب خوش نوای من عشق نواز همچنین
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۴۱تا چه خیال بسته‌ای ای بت بدگمان من
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۴۲چهره شرمگین تو بستد شرمگان من
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.