پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۴۰

مطرب خوش نوای من عشق نواز همچنین

نغنغه دگر بزن پرده تازه برگزین

مطرب روح من توی کشتی نوح من توی

فتح و فتوح من توی یار قدیم و اولین

ای ز تو شاد جان من بی‌تو مباد جان من

دل به تو داد جان من با غم توست همنشین

تلخ بود غم بشر وین غم عشق چون شکر

این غم عشق را دگر بیش به چشم غم مبین

چون غم عشق ز اندرون یک نفسی رود برون

خانه چو گور می شود خانگیان همه حزین

سرمه ماست گرد تو راحت ماست درد تو

کیست حریف و مرد تو ای شه مردآفرین

تا که تو را شناختم همچو نمک گداختم

شکم و شک فنا شود چون برسد بر یقین

من شبم از سیه دلی تو مه خوب و مفضلی

ظلمت شب عدم شود در رخ ماه راه بین

عشق ز توست همچو جان عقل ز توست لوح خوان

کان و مکان قراضه جو بحر ز توست دانه چین

مست تو بوالفضول شد وز دو جهان ملول شد

عشق تو را رسول شد او است نکال هر زمین

در تبریز شمس دین دارد مطلعی دگر

نیست ز مشرق او مبین نیست به مغرب او دفین

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۴۲چهره شرمگین تو بستد شرمگان من
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۴۳دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکن
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۴۴مرا در دل همی‌آید که من دل را کنم قربان
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۴۵عدو توبه و صبرم مرا امروز ناگاهان
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۴۶حرام است ای مسلمانان از این خانه برون رفتن
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۴۷خرامان می‌روی در دل، چراغ‌افروز جان و تن
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۴۸چه باشد پیشه عاشق به جز دیوانگی کردن
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۴۹چرا کوشد مسلمان در مسلمان را فریبیدن
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.