پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۳۴

عید نمای عید را ای تو هلال عید من

گوش بمال ماه را ای مه ناپدید من

بود من و فنای من خشم من و رضای من

صدق من و ریای من قفل من و کلید من

اصل من و سرشت من مسجد من کنشت من

دوزخ من بهشت من تازه من قدید من

جور کنی وفا بود درد دهی دوا بود

لایق تو کجا بود دیده جان و دید من

پیشتر از نهاد جان لطف تو داد داد جان

ای همگی مراد جان پس تو بدی مرید من

ای مه عید روی تو ای شب قدر موی تو

چون برسم بجوی تو پاک شود پلید من

جسم چو خانقاه جان فکرت‌ها چو صوفیان

حلقه زدند و در میان دل چو ابایزید من

دم نزم خمش کنم با همه رو ترش کنم

تا که بگوییم توی حاضر و مستفید من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۳۶باز بهار می کشد زندگی از بهار من
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۳۷یا رب من بدانمی‌چیست مراد یار من
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۳۸چند گریزی ای قمر هر طرفی ز کوی من
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۳۹واقعه‌ای بدیده‌ام لایق لطف و آفرین
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۴۰مطرب خوش نوای من عشق نواز همچنین
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۴۱تا چه خیال بسته‌ای ای بت بدگمان من
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۴۲چهره شرمگین تو بستد شرمگان من
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۴۳دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکن
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.