پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۳۷

شنو پندی ز من ای یار خوش کیش

به خون دل برآید کار درویش

یقین می‌دان مجیب و مستجابست

دعای سوخته درویش دل ریش

چو آن سلطان بی‌چون را بدیدی

غنی گشتی رهیدی از کم و بیش

چو اسماعیل قربان شو در این عشق

ولی را بنده شو گر نیستی میش

چو پختی در هوای شمس تبریز

از این خامان بیهوده میندیش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۳۹ای خواجه تو عاقلانه می‌باش
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۴۰آن مطرب ما خوشست و چنگش
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۴۱ما نعره به شب زنیم و خاموش
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۴۲گر لاش نمود راه قلاش
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۴۳اندرآ ای اصل اصل شادمانی شاد باش
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۴۴ای سنایی گر نیابی یار یار خویش باش
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۴۵آنک بیرون از جهان بد در جهان آوردمش
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۴۶دوش رفتم در میان مجلس سلطان خویش
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.