پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۱۹

یار نخواهم که بُوَد بدخو و غمخوار و تُرش

چون لحد و گور مغان تنگ و دل افشار و ترش

یار چو آیینه بود، دوست چو لوزینه بود

ساعت یاری نبود خایف و فرّار و تُرش

هر که بود عاشق خَود پنج نشان دارد بَد

سخت دل و سست قدم کاهل و بی‌کار و ترش

ور حشمش بیش بود هم تُرشی بیش کند

دان مَثَلِ بیشیِ او سرکهٔ بسیار ترش

بس کن شرح ترشان، این قدری بهر نشان

کی طلبد در دل و جان طبع شکربار ترش؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۲۱اگر گم گردد این بی‌دل از آن دلدار جوییدش
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۲۲چه دارد در دل آن خواجه که می‌تابد ز رخسارش
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۲۳قرین مه دو مریخند و آن دو چشمت ای دلکش
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۲۴پریشان باد پیوسته دل از زلف پریشانش
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۲۵ریاضت نیست پیش ما همه لطفست و بخشایش
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۲۶آن یار ترش رو را این سوی کشانیدش
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۲۷رویش خوش و مویش خوش و‌آن طره جعد‌ینش
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۲۸ای یوسفِ مه‌رویان! ای جاه و جمالت خوش
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.