پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۲۰

دام دگر نهاده‌ام تا که مگر بگیرمش

آنک بجست از کفم بار دگر بگیرمش

آنک به دل اسیرمش در دل و جان پذیرمش

گرچه گذشت عمر من باز ز سر بگیرمش

دل بگداخت چون شکر بازفسرد چون جگر

باز روان شد از بصر تا به نظر بگیرمش

راه برم به سوی او شب به چراغ روی او

چون برسم به کوی او حلقه در بگیرمش

درد دلم بتر شده چهره من چو زر شده

تا ز رخم چو زر برد بر سر زر بگیرمش

گرچه کمر شدم چه شد هر چه بتر شدم چه شد

زیر و زبر شدم چه شد زیر و زبر بگیرمش

تا به سحر بپایمش همچو شکر بخایمش

بند قبا گشایمش بند کمر بگیرمش

خواب شدست نرگسش زود درآیم از پسش

کرد سفر به خواب خوش راه سفر بگیرمش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۲۲چه دارد در دل آن خواجه که می‌تابد ز رخسارش
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۲۳قرین مه دو مریخند و آن دو چشمت ای دلکش
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۲۴پریشان باد پیوسته دل از زلف پریشانش
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۲۵ریاضت نیست پیش ما همه لطفست و بخشایش
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۲۶آن یار ترش رو را این سوی کشانیدش
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۲۷رویش خوش و مویش خوش و‌آن طره جعد‌ینش
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۲۸ای یوسفِ مه‌رویان! ای جاه و جمالت خوش
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۲۹زلفی که به جان ارزد هر تار بشوریدش
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.