پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۲۴

پریشان باد پیوسته دل از زلف پریشانش

وگر برناورم فردا سر خویش از گریبانش

الا ای شحنه خوبی ز لعل تو بسی گوهر

بدزدیدست جان من برنجانش برنجانش

گر ایمان آورد جانی به غیر کافر زلفت

بزن از آتش شوقت تو اندر کفر و ایمانش

پریشان باد زلف او که تا پنهان شود رویش

که تا تنها مرا باشد پریشانی ز پنهانش

منم در عشق بی‌برگی که اندر باغ عشق او

چو گل پاره کنم جامه ز سودای گلستانش

در آن گل‌های رخسارش همی‌غلطید روزی دل

بگفتم چیست این گفتا همی‌غلطم در احسانش

یکی خطی نویسم من ز حال خود بر آن عارض

که تا برخواند آن عارض که استادست خط خوانش

ولیکن سخت می‌ترسم از آن زلف سیه کاوش

که بس دل در رسن بستست آن هندو ز بهتانش

به چاه آن ذقن بنگر مترس ای دل ز افتادن

که هر دل کان رسن بیند چنان چاهست زندانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۲۶آن یار ترش رو را این سوی کشانیدش
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۲۷رویش خوش و مویش خوش و‌آن طره جعد‌ینش
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۲۸ای یوسفِ مه‌رویان! ای جاه و جمالت خوش
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۲۹زلفی که به جان ارزد هر تار بشوریدش
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۳۰جانم به چه آرامد ای یار به آمیزش
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۳۱وقتت خوش وقتت خوش حلوایی و شکرکش
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۳۲هنگام صبوح آمد ای مرغ سحرخوانش
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۳۳درون ظلمتی می‌جو صفاتش
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.