پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۱۶

گر عاشقی از جان و دل جور و جفای یار کش

ور زانک تو عاشق نه‌ای رو سخره می‌کن خار کش

جانی بباید گوهری تا ره برد در دلبری

این ننگ جان‌ها را ز خود بیرون کن و بر دار کش

گاهی بود در تیرگی گاهی بود در خیرگی

بیزار شو زین جان هله بر وی خط بیزار کش

خود را مبین در من نگر کز جان شدستم بی‌اثر

مانند بلبل مست شو زو رخت بر گلزار کش

این کره تند فلک از روح تو سر می‌کشد

چابک سوار حضرتی این کره را در کار کش

چون شهسوار فارسی خربندگی تا کی کنی

ننگت نمی‌آید که خر گوید تو را خروار کش

همچون جهودان می‌زیی ترسان و خوار و متهم

پس چون جهودان کن نشان عصابه بر دستار کش

یا از جهودی توبه کن از خاک پای مصطفی

بهر گشاد دیده را در دیده افکار کش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۱۸ای شب خوش رو که توی مهتر و سالار حبش
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۱۹یار نخواهم که بُوَد بدخو و غمخوار و تُرش
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۲۰دام دگر نهاده‌ام تا که مگر بگیرمش
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۲۱اگر گم گردد این بی‌دل از آن دلدار جوییدش
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۲۲چه دارد در دل آن خواجه که می‌تابد ز رخسارش
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۲۳قرین مه دو مریخند و آن دو چشمت ای دلکش
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۲۴پریشان باد پیوسته دل از زلف پریشانش
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۲۵ریاضت نیست پیش ما همه لطفست و بخشایش
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.