پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۹۵

سوی خانه خویش آمد عشق آن عاشق نواز

عشق دارد در تصور صورتی صورت گداز

خانه خویش آمدی خوش اندرآ شاد آمدی

از در دل اندرآ تا پیشگاه جان بتاز

ذره ذره از وجودم عاشق خورشید توست

هین که با خورشید دارد ذره‌ها کار دراز

پیش روزن ذره‌ها بین خوش معلق می‌زنند

هر که را خورشید شد قبله چنین باشد نماز

در سماع آفتاب این ذره‌ها چون صوفیان

کس نداند بر چه قولی بر چه ضربی بر چه ساز

اندرون هر دلی خود نغمه و ضربی دگر

پای کوبان آشکار و مطربان پنهان چو راز

برتر از جمله سماع ما بود در اندرون

جزوهای ما در او رقصان به صد گون عز و ناز

شمس تبریزی توی سلطان سلطانان جان

چون تو محمودی نیامد همچو من دیگر ایاز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۹۷اگر آتش است یارت تو بُرو در او هَمی سوز
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۹۸سیمرغ کوه قاف رسیدن گرفت باز
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۹۹یا مکثر الدلال علی الخلق بالنشوز
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۰۰ساقی روحانیان روح شدم خیز خیز
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۰۱برای عاشق و دزدست شب فراخ و دراز
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۰۲به آفتاب شهم گفت هین مکن این ناز
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۰۳برو برو که نفورم ز عشق عارآمیز
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۰۴عشق گزین عشق و در او کوکبه می‌ران و مترس
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.