پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۹۷

اگر آتش است یارت تو بُرو در او هَمی سوز

به شبِ فراق سوزان تو چو شمع باش تا روز

تو مخالفت همی کِش، تو موافقت همی کُن

چو لباسِ تو دَرانَند، تو لباسِ وصل می‌دوز

به مُوافقت بیابد، تَن و جان سماعِ جانی

ز رباب و دَف و سُرنا و زِ مطربان دَرآموز

به میانِ بیست مُطرب، چو یکی زَنَد مخالف

همه گم کُنند رَه را چو ستیزه شد قَلاوز

تو مگو همه به جنگند و زِ صلح من چه آید

تو یکی نِه‌ای هزاری، تو چراغِ خود برافروز

که یکی چراغِ روشن زِ هزار مُرده بهتر

که بِهْ است یک قَدِ خوش زِ هزار قامتِ کوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۹۹یا مکثر الدلال علی الخلق بالنشوز
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۰۰ساقی روحانیان روح شدم خیز خیز
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۰۱برای عاشق و دزدست شب فراخ و دراز
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۰۲به آفتاب شهم گفت هین مکن این ناز
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۰۳برو برو که نفورم ز عشق عارآمیز
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۰۴عشق گزین عشق و در او کوکبه می‌ران و مترس
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۰۵سیر نگشت جان من بس مکن و مگو که بس
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۰۶سوی لبش هر آنک شد زخم خورد ز پیش و پس
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.