پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۸۹

در این سرما سر ما داری امروز

سر عیش و تماشا داری امروز

توی خورشید و ما پیشت چو ذره

که ما را بی‌سر و پا داری امروز

به چارم آسمان پهلوی خورشید

تو ما را چون مسیحا داری امروز

دلا از سنگ صد چشمه روان کن

که احسان موفا داری امروز

تراشیدی ز رحمت نردبانی

که عزم کوچ بالا داری امروز

زهی دعوت زهی مهمانی زفت

که بر چرخ معلا داری امروز

به پیش هر کسی ماهی بریان

در آن ماهی تو دریا داری امروز

درون ماهیی دریا که  دیده است؟

عجایب‌های زیبا داری امروز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۹۱ماییم فداییان جانباز
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۹۲برخیز و صبوح را برانگیز
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۹۳من از سخنان مهرانگیز
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۹۴گر نه‌ای دیوانه رو مر خویش را دیوانه ساز
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۹۵سوی خانه خویش آمد عشق آن عاشق نواز
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۹۶عاشقان را شد مسلم شب نشستن تا به روز
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۹۷اگر آتش است یارت تو بُرو در او هَمی سوز
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۹۸سیمرغ کوه قاف رسیدن گرفت باز
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.