پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۹۰

ای خفته به یاد یار برخیز

می‌آید یار غار برخیز

زنهارده خلایق آمد

برخیز تو زینهار برخیز

جان بخش هزار عیسی آمد

ای مرده به مرگ یار برخیز

ای ساقی خوب بنده پرور

از بهر دو سه خمار برخیز

وی داروی صد هزار خسته

نک خسته بی‌قرار برخیز

ای لطف تو دستگیر رنجور

پایم بخلید خار برخیز

ای حسن تو دام جان پاکان

درماند یکی شکار برخیز

خون شد دل و خون به جوش آمد

این جمله روا مدار برخیز

معذورم دار اگر بگفتم

در حالت اضطرار برخیز

ای نرگس مست مست خفته

وی دلبر خوش عذار برخیز

زان چیز که بنده داند و تو

پر کن قدح و بیار برخیز

زان پیش که دل شکسته گردد

ای دوست شکسته وار برخیز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۹۲برخیز و صبوح را برانگیز
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۹۳من از سخنان مهرانگیز
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۹۴گر نه‌ای دیوانه رو مر خویش را دیوانه ساز
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۹۵سوی خانه خویش آمد عشق آن عاشق نواز
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۹۶عاشقان را شد مسلم شب نشستن تا به روز
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۹۷اگر آتش است یارت تو بُرو در او هَمی سوز
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۹۸سیمرغ کوه قاف رسیدن گرفت باز
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۹۹یا مکثر الدلال علی الخلق بالنشوز
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.