پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۸۸

الا ای شمع گریان گرم می‌سوز

خلاص شمع نزدیکست شد روز

خلاص شمع‌ها شمعی برآمد

که بر زنگی ظلمت‌هاست پیروز

نهان شد ظلم و ظلمت‌ها ز خورشید

نهان گردد الف چون گشت مهموز

شنو از شمس تأویلات و تعبیر

چو اندر خواب بشنیدی تو مرموز

چنین باشد بیان نور ناطق

نه لب باشد نه آواز و نه پدفوز

چو مه از ابر تن بیرون رو ای دوست

هزار اکسیر از خورشید آموز

پی خورشید بهر این دوانست

هلال و بدر صبح و شام چون یوز

چو دیدی پرده سوزی‌های خورشید

دهان از پرده دریدن فرودوز

خمش آن شیر شیران نور معنیست

پنیری شد به حرف از حاجت یوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۹۰ای خفته به یاد یار برخیز
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۹۱ماییم فداییان جانباز
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۹۲برخیز و صبوح را برانگیز
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۹۳من از سخنان مهرانگیز
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۹۴گر نه‌ای دیوانه رو مر خویش را دیوانه ساز
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۹۵سوی خانه خویش آمد عشق آن عاشق نواز
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۹۶عاشقان را شد مسلم شب نشستن تا به روز
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۹۷اگر آتش است یارت تو بُرو در او هَمی سوز
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.