پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۸۶

چنان مستم چنان مستم من امروز

که پیروزه نمی‌دانم ز پیروز

به هر ره راهبر هشیار باید

در این ره نیست جز مجنون قلاوز

اگر زنده‌ست آن مجنون بیا گو

ز من مجنونی نادر بیاموز

اگر خواهی که تو دیوانه گردی

مثال نقش من بر جامه بردوز

خلیل آن روز با آتش همی‌گفت

اگر مویی ز من باقیست درسوز

بدو می‌گفت آن آتش که ای شه

به پیشت من بمیرم تو برافروز

بهشت و دوزخ آمد دو غلامت

تو از غیر خدا محفوظ و محروز

پیاپی می‌ستان از حق شرابی

ندارد غیر عاشق اندر آن پوز

بده صحت به بیماران عالم

که در صحت نه معلومی نه مهموز

چو ناگفته به پیش روح پیداست

چو پوشیده شود بر روح مرموز

خمش کن از خصال شمس تبریز

همان بهتر که باشد گنج مکنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۸۸الا ای شمع گریان گرم می‌سوز
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۸۹در این سرما سر ما داری امروز
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۹۰ای خفته به یاد یار برخیز
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۹۱ماییم فداییان جانباز
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۹۲برخیز و صبوح را برانگیز
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۹۳من از سخنان مهرانگیز
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۹۴گر نه‌ای دیوانه رو مر خویش را دیوانه ساز
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۹۵سوی خانه خویش آمد عشق آن عاشق نواز
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.