پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۷۹

غره وجه سلبت قلب جمیع البشر

ضاء بها اذ ظهرت باطن لیل کدر

انی وجدت امراه اوصفه تملکهم

او قمراء محتجباء تحت حجاب الفکر

داخله خارجه شارقه بارقه

صورتها کالبشر خلقتها من شرر

حین نأت تنقصنی حین دنت ترقصنی

کادسنا برقتها یذهب نور البصر

قامتها عالیه قیمتها غالیه

غمزتها ساحره ریقتها من سکر

هدهدها من سباء اتحفنا من نبً

مندیها اخبرنی غیبنی کالخبر

قلت لروح القدس ما هی قل لی عجباً

قال اما تعرفها تلک لا حدی الکبر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۸۱به سوی ما نگر چشمی برانداز
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۸۲تو چشم شیخ را دیدن میاموز
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۸۳اگر یئی دیر قارینداش  یوخسا یاوز
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۸۴بیا با تو مرا کارست امروز
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۸۵چنان مستم چنان مستم من امروز
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۸۶چنان مستم چنان مستم من امروز
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۸۷در این سرما سر ما داری امروز
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۸۸الا ای شمع گریان گرم می‌سوز
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.