پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۴۳

تو شاخ خشک چرایی به روی یار نگر

تو برگ زرد چرایی به نوبهار نگر

درآ به حلقه رندان که مصلحت اینست

شراب و شاهد و ساقی بی‌شمار نگر

بدانک عشق جهانی است بی‌قرار در او

هزار عاشق بی‌جان و بی‌قرار نگر

چو دررسی تو بدان شه که نام او نبرم

به حق شاهی آن شه که شاهوار نگر

چو دیده سرمه کشی باز رو از این سو کن

بدین جهان پر از دود و پرغبار نگر

هزار دود مرکب که چیست این فلکست

غبار رنگ برآرد که سبزه زار نگر

نگه مکن تو به خورشید چونک درتابد

به گاه شام ورا زرد و شرمسار نگر

چو ماه نیز به دریوزه پر کند زنبیل

ز بعد پانزده روزش تو خوار و زار نگر

بیا به بحر ملاحت به سوی کان وصال

بدان دو غمزه مخمور یار غار نگر

چو روح قدس ببوسید نعل مرکب او

ز نعل نعره برآمد که حال و کار نگر

اگر نه عفو کند حلم شمس تبریزی

تو روح را ز چنین یار شرمسار نگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۴۵به من نگر که منم مونس تو اندر گور
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۴۶مرا بگاه ده ای ساقی کریم عقار
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۴۷بکش بکش که چه خوش می‌کشی بیار بیار
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۴۸کسی بگفت ز ما یا از اوست نیکی و شر
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۴۹فغان فغان که ببست آن نگار بار سفر
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۵۰به خدمت لبت آمد به انتجاع شکر
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۵۱قدح شکست و شرابم نماند و من مخمور
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۵۲ببین دلی که نگردد ز جان سپاری سیر
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.