پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰

مهمان شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفا

مهمان صاحب‌دولتم که دولتش پاینده با

بر خوان شیران یک شبی بوزینه‌ای همراه شد

استیزه‌رو گر نیستی او از کجا شیر از کجا

بنگر که از شمشیر شه در قهر‌ِمان خون می‌چکد

آخر چه گستاخی است این والله خطا والله خطا

گر طفل شیری پنجه زد بر روی مادر ناگهان

تو دشمن خود نیستی بر وی منه تو پنجه را

آن کاو ز شیران شیر خوَرْد‌، او شیر باشد نیست مرد

بسیار نقش آدمی دیدم که بود آن اژدها

نوح ار چه مردم‌وار بُد طوفان مردم‌خوار بُد

گر هست آتش ذره‌ای آن ذره دارد شعله‌ها

شمشیرم و خون‌ریز من‌، هم نرمم و هم تیز من

همچون جهان فانی‌ام ظاهر خوش و باطن بلا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲ای نوبهار عاشقان داری خبر از یار ما
  2. غزل شمارهٔ ۱۳ای باد بی‌آرام ما با گل بگو پیغام ما
  3. غزل شمارهٔ ۱۴ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما
  4. غزل شمارهٔ ۱۵ای نوش کرده نیش را بی‌خویش کن باخویش را
  5. غزل شمارهٔ ۱۶ای یوسف آخر سوی این یعقوب نابینا بیا
  6. غزل شمارهٔ ۱۷آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلا
  7. غزل شمارهٔ ۱۸ای یوسف خوش نام ما خوش می‌روی بر بام ما
  8. غزل شمارهٔ ۱۹امروز دیدم یار را آن رونق هر کار را
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.